 |
آيتالله مدرسي در مراسم شب قدر تشريح كرد؛
جنگ نرم عليه اميرالمومنين(ع) و تكرار آن در زمان حاضر
آيتالله سيد محمد رضا مدرسي در مراسم شب قدر 21 ماه مبارك رمضان در مسجد بازار يزد جنگ نرم عليه اميرالمومنين(ع) و تكرار آن در زمان حاضر را تشريح كرد.
|
بسمِ اللهِ الرّحمنِ الرّحیمِ
در جلسه گذشته گروههای پنجگانه ای را که ظالمانه علیه امیرالمؤمنین علیه السلام ستیزه جویی کردند بیان کردیم و در این شب بیست و یکم می خواهم عمده ترین روشهایی را که دشمنان علی علیه السلام به کار می بردند تبیین کنم و البته مقصود روشهای نرم و ابزار فکری فرهنگی است که ابزار ستیزه گران علیه حضرت بود. در یک نگاه اجمالی مهمترین محنت ها و بالاترین چالش های نرمی که امیرالمؤمنین را با آن روبرو نمودند حول سه محور بود. یکی کتمان حقایق درباره امیرالمؤمنین و دیگری درخواستهای غیر منطقی و سوّمی تحریف ها و بدعت ها و جعل های فراوان در احکام الهی و عمدتاً به نفع مخالفین حضرت به طور اختصار به توضیح هریک از این سه امر می پردازم.
محور اول: کتمان حقائق در باره حضرت که از همان ابتدای بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله شروع شد و با منع از نوشتن حدیث بطور کلی و منع روایت فضائل حضرت حتی شفاهی ادامه یافت. و تا آنجا این قضیه پیشرفت که حضرت گاهی در مواقع مناسب برخی از اصحاب را فرا می خواند که کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد خود حضرت را بیان کنند و بدان شهادت بدهند، وعجیب آن که برخی از آنان حتی در زمان خلافت و قدرت حضرت و با در خواست حضرت با سوء استفاده از عدالت و گذشت این حقائق را کتمان می کردند از جمله، عده ای را حضرت در رحبهء کوفه جمع کرد و از آنان خواست شهادت بدهند سخن پیامبر را بعد از حجة الوداع و این که پیامبر در شأن حضرت فرمود من کنت مولاه فعلی مولاه؛ تعدادی شهادت دادند حضرت به انس بن مالک خطاب فرمود: تو حاضر بودی پس چرا شهادت نمی دهی!؟ گفت: سنّم بالا رفته و آنچه فراموش نموده ام بیش از چیزی است که یاد دارم حضرت فرمود: اگر دروغ می گویی خداوند تو را به سفیدی درخشانی(پیسی) دچار کند که عمامه و دستار آن را نپوشاند. که نوشتندنفرین حضرت در مورد او مستجاب شد.
محور دوم: در خواستهای غیر منطقی مثل در خواستهای طلحه و زبیر در این که در مسئله خلافت شریک باشند و سهم آنان از بیت المال ویژه باشد حضرت فرمود: شما آمدید و با اختیار با من بیعت کردید و من نیازی به رأی شما و رأی غیر شما ندارم و اگر در جایی نیاز به مشاوره بود با شما در آن مشاوره خواهم کرد، و موردی عاجز و حیران در کارم نبودم، و سوابق خوب شما در نزد خداوند محفوظ است ولی سیره پیامبر صلی الله علیه و آله حتی نسبت به پیشتازان در تقسیم بیت المال مساوات است. و یا درخواست این که قاتلین عثمان را به آنان تحویل بدهد و غیر اینها.
محور سوم: تحریف ها و بدعت ها و جعل های فراوان در احکام الهی نیز یکی از محنتهای سنگینی بود که امیرالمؤمنین علی علیه السلام از آن زجر بسیار کشید و با آن مبارزه ای مستمرّ و فراگیر انجام داد. سخنان حضرت که در نهج البلاغه و غیر آن گرد آمده موج می زند از هشدار و مبارزه با بدعتها و کجرویهای مدّعیان و پیروان آنان؛ یکی از جالبترین و رساترین عبارات حضرت که مشتمل بر این جهت نیز می باشد این عبارات است: اوصیکم عبادالله بتقوی الله و احذّّرکم اهل النفاق (سفارش می کنم شما را ای بندگان خدا به تقوای الهی و شما را بر حذر می دارم از اهل نفاق) فانهم الضالّون المضلّون والزّالّون المزلّون (آنان گمراه و گمراه کننده اند و لغزنده و لغزاننده اند) یتلوّنون الواناً و یفتنّون افتانا (به رنگ های مختلف در می آیند، و هر روز دیگر سخنی می گویند) لهم بکل طریق صریع و الی کل قلب شفیع و لکل شجو دموع (در هر راهی کسی را فدا کرده اند و ایشان را به سوی هردلی ابزاری است و برای هر غمی اشکی آماده دارند) یتقارضون الثناء و یتراقبون الجزاء (مدح و ثنا به یکدیگر وام دهند و منتظر پاداشش باشند) ان سألوا الحفوا و ان عَذلوا کشفوا و ان حکموا اسرفوا (اگر چیزی خواهند اصرار کنند، و اگر ملامت کنند پرده دری نمایند و اگر حکم کنند تجاوز از حد کنند) قد اعدّوا لکلّ حقّ باطلا و لکل قائم مائلاً و لکلّ حیّ قاتلاً و لکلّ بابٍ مفتاحاً و لکلّ لیلٍ مصباحاً ( برای هر حقی باطلی و برای هر چیز استواری چیز کجی و برای هر زنده ای قاتلی و برای هر دری کلیدی و برای هر شبی(تاریکی) چراغی فراهم کرده اند.
توضیح هر جمله حضرت اقتضاء بحث خود را دارد من گذرا برخی از نمونه ها را بیان می کنم:
الف: متهم نمودن حضرت به قتل عثمان تا آنجا که حضرت مجبور می شود این امر واضح را بارها تکرار کند و این اتهام را نفی کند. در نهج البلاغه آمده است « لو امرت به لکنت قاتلاً » یعنی اگر من به قتل عثمان امر کرده بودن قاتل بودم و در جای دیگر از حضرت نقل شده است « ان شاء النّاس قسمتُ لهم خلف مقام ابراهیم فحلفت لهم بالله ما قتلت عثمان و لا امرت بقتله و لقد نهیتهم فعصونی »(اگر مردم بخواهند به خاطر آنان پشت مقام ابراهیم (علیه السلام) می ایستم و به خداوند سوگند یاد می کنم که من نه عثمان را کشتم و نه امر به قتل او کردم بلکه نهی کردم ولی اطاعت من نکردند.
ب: اتهام زدن به این که تو مؤمنین را کشتی و مسلمانان و اصحاب پیامبر را هلاک کردی! در نامه معاویه به روشنی این اتهام آمده و نیز حسن بصری که بعد از امر حضرت به او در مورد اسباع وضو گفت: قتلت بالامس اناساً یشهدون ان لا اله الا الله (دیروز افرادی را کشتی که به لا اله الا الله شهادت می دادند) و درد آورتر این که برخی مثل اسامه تخلف خود را از امیرالمؤمنین به روایت پیامبر منتسب می کردند و در مقابل امام بحق که موظف به اطاعت از او بودند و در مقابل آیه قرآن که می فرماید « فقاتلوا التی تبغی حتّی تفیء الی امرالله» (بکشید کسانی را که سرکشی و بغی می کنند تا به امر خدا بازگردند) روایت جعل می کردند یا تحریف می نمودند.
ج: حضرت را متّهم به بی تدبیری و بی سیاستی می کردند و برخی تصریح کردند عمر و معاویه سیاستمدار تر از علی بودند هر چند علم حضرت بیشتر بود تا آنجا که حضرت را مجبور کردند بفرماید: والله ما معاویه بادهی منی و لکنّه یغدر و یفجر ( به خدا قسم معاویه با هوش تر از من نیست ولیکن او مکر می کند و اهل فجور است) و فرمود: والله ما استغفل بالمکیده و لا استغمز بالشدیده ( به خدا قسم در مقابل نیرنگ دچار غفلت نمی شوم و در مقابل سختیها ناتوان نیستم.
د: حضرت را متّهم کردند که نسبت به جنگ، عالم نیست در نهج البلاغه آمده است: حتّی لقد قالت قریش ان ابن ابی طالب رجل شجاع و لکن لا علم له بالحرب (تا آنجا که قریش گفتند پسر ابوطالب مرد شجاعی است و لیکن دانش جنگی ندارد.) بعد حضرت آنان را محکوم می کند که چه فکر می کنید!؟ من فرزند جنگم و قبل از رسیدن به بیست سال در میدان کار زار بودم و الآن بیش از شصت سال دارم. و از این مقوله ها فراوان است تا آنجا که معاویه باغی حضرت را در نامه خود متّهم به ایجاد تفرقه و شقّ عصای مسلمین می کند.
ه: و پنجمین شگردی که برای انحراف و ستیزه جویی با امیرالمؤمنین فراهم کردند درست کردند؛ آدم هایی عالم نما، دارای نظر فقهیّ و به عنوان رهبر و هدایت گر مردم؛ خود درباره این گروه می فرماید: و آخر قد تسمّی عالماً و لیس به...( و دیگری به عنوان عالم معرفی می شود و عالم نیست) قد حمل الکتاب علی آرائه و عطف الحقّ علی اهوائه یؤمن الناس من العظائم و یهوّن کبیرالجرائم(قرآن را بر آراء خود تطبیق می دهد و حق را به هوسهای خود تفسیر می کند، مردم را از گناهان بزرگ ایمنی می بخشد، و جرائم بزرگ را در نظرها آسان می کند) و در باره مثل این دسته در جای دیگر می فرماید: یذروالروایات ذروالریح الهشیم (روایات را می پراکند همچون بادی که برگهای خشک را می پراکند)
آنچه گفتیم فهرستی کلّی از گرفتاریها و مصیبتها و رنجهای مولا بود و از آن جا که انّ الدهر یجری بالباقین کجریه بالماضین(دهر با باقی ماندگان همچون گذشتگان عمل می کند). با حفظ فاصله و تفاوتها نظیر تاکتیک نرمی که علیه امیرالمؤمنین علی علیه السلام به کار بردند؛ در زمان حاضر علیه اسلام، تشیع و علیه جمهوری اسلامی و تداوم رهبری آن هم به کار می برند:
1- کتمان و پنهان داشتن مزایای اسلام و تشیع و نظام اسلامی
2- درخواست های غیر منطقی و ویژه در زمینه های اقتصادی و سیاسی و غیره برای خود و همفکران و یارانشان
3- تحریف ها، تهمت ها دروغها و تبلیغات سوء غیر قابل شمارش علیه اسلام، تشیع، نظام اسلامی و رهبری آن
بیان همه آینها ساعت ها وقت لازم دارد و واقعاً مصداق بارزی از کلام حضرت است که اعدّوا لکلِّ حقٍّ باطلا (برای هر حقّی باطلی فراهم کردند) و نیز لهم بکلّ طریق صریع و الی کل قلب شفیع و لکل شجودٍ دموع (برای آنان در هر راهی کشته ای و برای نفوذ در هر دلی ابزاری و برای هر غمی اشکی) وقتی قرآن را مقابل خود یافتند برای آن که اثر هدایت بخشی قرآن را خنثی کنند قضیه سمبولیسم و بخش غلط هرمنوتیک را مطرح کردند در برابر حق و باطل مسئله نسبی گرایی و ریلیتویسم را مطرح کردند؛ در برابر اعتصام به حبل الله و اتحاد مسئله پلورالیسم و تکثّر گرایی را به گونه غلط آن ترویج کردند؛ به جای جامعه اسلامی جامعه مدنی را آوردند و دهها افکار بدلی دیگر.
و وقتی دیدند همه اینها کارآیی لازم را برای آنان ندارد سعی کردند کسانی را در بالاترین سطح عالم دینی معرفی کنند و در اختیار خود بگیرند و افکار خود را از طریق آنان به خورد مردم متدیّن و دلباخته اهل بیت بدهند. امروز جای تعجّب بسیار است که دستهای پنهان و آشکار تلاش می کنند افرادی را به مسند مرجعیت بنشانند که آنان اهل بدعتند و مصداق روشن قد حمل الکتاب علی آرائه و عطف الحقّ علی اهوائه می باشند(قرآن را بر آراء خود تطبیق دادند و حقّ را بر اساس هوسهای خود تفسیر کردند) مصداق یؤمن العظائم و یهوّن کبیرالجرائم می باشد.(مردم را از گناهان بزرگ ایمنی می بخشد) مثل خوردن ربا و نگاه به نامحرم و... جرایم بزرگ را در نظرها آسان می کند مثل شکستن حدود الهی.
آیا به اسم اجتهاد می توان هر فتوایی داد!؟ و هر نظری را ارائه کرد!؟
آیا مگر اجتهاد در مسائل واضح هم جریان دارد!؟ آیا می شود مثلاً اجتهاد کرد و فتوا داد نماز صبح سه رکعت است!!؟ آیا می توان در مقابل صریح روایات صحیح و متعدد معصومین علیهم السلام و اجماع قطعی ایستاد و ادّعا کرد عقل من چیز دیگری را اقتضاء می کند!؟
آیا این عقل های ظنّی (هر چند به گمان مدّعی قویّ) قرینه مجوّز ردّ یا تأویل کلمات معصومین علیهم السلام می شود!!؟
اگر این عقل های غیر قطعی مجوّز ردّ یا تصرّف در احکام الهی باشد، چه چیز دیگر باقی می ماند؟ اگر این گونه اجتهاد صحیح باشد پس سخن آنان که در تأویل جنگ معاویه و دیگران با علی علیه السلام می گویند: اجتهدوا فأخطأوا(اجتهاد کردند نهایت خطا رفتند) خیلی شگفت آور نیست!!
اگر این گونه اجتهاد صحیح باشد پس فریادهای کوبنده امام صادق علیه السلام علیه قیاس و عمل به رأی، در مقابل قتاده و ابوحنیفه برای چیست!؟
اگر اینها اجتهاد باشد پس بدعت چیست؟ و بدعت گذار کیست؟ و مصداق انبوه روایات ذمّ بدعت چه کسانی هستند؟ مسلّماً کفّار که نیستند اگر شامل چنین نظرهایی نشود دیگر مصداقی برای آنها باقی می ماند؟ خداوند متعال همه را به راه صواب بدارد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
|